صائن الدين على بن تركه
73
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ » « 1 » . دوام دولت اندر حق شناسيست * زوال نعمت اندر ناسپاسيست مدتى است كه خدمت وهم بىآنكه رجوع امرى خطير به دو رود و يا مستحقّ تربيتى معتدّ بها باشد ، بمجرّد آنكه گاهگاهى در مجالس لهو ، خود را عرضهء مزاح ندماى مجلس و ضحكه محافل ايشان مىگرداند سر از فرمان و اذعان شيخ كشيده پاى در دايرهء تجاسر تخاسر مآل مىنهد و در مقام مقابله و معارضه مىايستد و از فحواى فرمودهء « رحم اللّه امرأ عرف قدره و لم يتعدّ طوره » غافل گشته خود را بدان متحلّى نمىكند . لاغر و از سنّت قديمهء « وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا » * معلوم مىشود كه دايرهء استكمال را ازين تقابلات « 2 » چاره نمىباشد « 3 » . درين چمن گل بىخار كس نچيد آرى * چراغ مصطفوى با شرار بولهبيست و من بنده هر چند از خدمت شيخ مقصّرم فامّا سبب آن چون اشتغال به اشغال خزانهء ملبوسات خاصهء سلطانى و تمهيد اسباب آن است كه بر مقتضاى « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ » [ 473 ب ] « 4 » هر نفس جامهء دگر پوشد * هر زمان خانهء دگر جويد هرآينه معذور خواهم بود . وهم چون اين بشنيد گفت : اين قضايا كه تو ايراد كردهاى « 5 » همه مستدلّات من است و اين مقدّمات يكسر سبب الزام تو مىشود ، چه حكايت تلبيس و تدليس پيداست كه فنّ كيست و شيوهء شيد و دروغ ظاهر است كه شيمهء كه خواهد بود « 6 » ؛ « الإناء يترشّح بما فيه » « 7 » . ما نظر بر روى او از راه معنى كردهايم * هركه ما را بستهء صورت شناسد غافلست فامّا قضيّهء بىمروّتى و ناسپاسى ، در حقّ كسى موجّه باشد گفتن كه بعد از بلوغ درجهء او به اوج قرب و وصول مرتبهاش به شرف عزّ ، دوستان را در حضيض بعد بگذارد و
--> ( 1 ) . F و G : + بيت ( 2 ) . E : مقابلات ( 3 ) . F و J : + بيت ؛ G : + فرد ( 4 ) . D : + ش ؛ F و J : + بيت ؛ G : + مفرد ( 5 ) . F : مىكنى ( 6 ) . F : + مثل ( 7 ) . D : + ش ؛ F و J : + بيت ؛ G : + فرد